خواجه نصير الدين الطوسي
150
اخلاق ناصرى ( فارسى )
اقدام ننمايد ، چه ارتكاب قبايح فعل كسى بود كه بطبيعت ممكن جاهل باشد ، و آنكه داند كه ظهور آن قبيح كه مستدعى فضيحت بود ممكن است و چون ظاهر شود مؤاخذات او بدان ممكن واجب باشد و هرچه ممكن بود و وقوعش نامستبدع ( ناممتنع ) ، همانا بر آن اقدام ننمايد . پس سبب خوف در قسم اول آنست كه بر ممكن بوجوب حكم كند و در قسم دوم آنكه بر ممكن بامتناع حكم كند ، و اگر شرط هريكى بجاى خويش اعتبار كند ، از اين دو نوع خوف سلامت ماند ، و هو اعلم . علاج خوف مرك - چون خوف مرك عامترين و سختترين خوفها است در آن باشباع سخنى چند احتياج افتد گوئيم : خوف مرك ، مر كسى را بود كه نداند كه مرك چيست يا نداند كه معاد نفس تا كجاست يا گمان برد كه بانحلال اجزاى بدن و بطلان تركيب بنيهء او عدم ذات او لازم آيد تا عالم موجود بماند و او از آن بىخبر ، و يا گمان برد كه مرك المى عظيم بود از الم امراضى كه مؤدى بدان صعبتر يا بعد الموت از عقاب ترسد ، يا متحير بود و نداند كه حال او بعد از وفات چگونه خواهد بود ، يا بر اموال و اولادى كه از او بازماند متأسف بود و اكثر اين ظنون باطل و بىحقيقت باشد و منشأ آن جهل محض . بيانش آنكه كسى كه حقيقت مرك نداند بايد بداند كه مرك عبارت از استعمال ناكردن نفس بود آلات بدنى را ، مانند آنكه صاحب صناعتى ادوات و آلات خود را استعمال نكند ، چنان كه در كتب حكمت مبين است و در اول كتاب بدان اشارتى كردهايم ، معلوم كند كه نفس جوهر باقى است كه بانحلال بدن فانى و منعدم نگردد . اما اگر خوف او از مرك بسبب آن بود كه معاد نفس نداند كه تا كجا است ؟ پس خوف او از جهل خويش باشد نه از مرك ، و حذر از اين جهل است